تبليغاتX
شاید این جمعه بیایدشاید...
استفاده از مطالب با ذکر صلوات به روح آسمانی شاعر شعر شیعه حاج محمد رضا آقاسی مجاز می باشد

ای آخرین توسل سبز دعای ما

آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟

شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین

بی تو چه زود می گذرد هفته های ما

در این فراق تا که ببینی چه می کشیم

بگذار چشمهای خودت را به جای ما

موعود خانواده کی از راه می رسی

کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟

کی می شود بیایی واز پشت ابرها

خورشید های تازه بیاری برای ما

آقا اگر نیایی وبالی نیاوری

از دست میرود سفر کربلای ما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 22:16  توسط سید ایلیا | 
   - -            -  -  -    - -- - 


دل کعبه ی حق مثل دل شهر سیاه است وتوحید در این شهر گناه است.
 
میان حرم امن الهی خدایان دگر جای گرفتند وطواف همه حجاج تباه است.

 دل خانه ی حق منتظر وچشم براه است.

 که از راه رسد یار وبرادرنه تنها که پیمبر زمینیست  بود جام به کف منتظر ساقی کوثر.

وتقویم ورق خورد....

 وآن لحظه ی موعود رسیده  شب از شهر پریده

همه جا غرق سرور وهمه جا غرق طرب شد شب سیزده ماه رجب شد.

سه روز است شده فاطمه بنت اسد داخل کعبه نشسته است میان دل کعبه

همه منتظر وچشم براهند که ناگاه از آن سینه ی افلاک چو پهنای زمین صاعقه ای خورد

که هوش از سر عالم همگی برد وناگاه صدایی به همه گفت:

یدالله رسیده  بیایید بدانید اسد الله رسیده .......

شده از نور وجودش همه جا سبز زمین سبزسما سبز دل بیت خدا سبز

به عالم بفرستاده به یاری رسولش نمک خلقت و آئینه ی خود را

علی آمد وبا آمدنش خانه ی حق چاک زده سینه ی خود را

شنیدند همه از دل کعبه صدای قدم فاطمه بنت اسد آمد و قنداقه ی حیدر روی دستش

علی آمد که عالم همه مستش که خدا بوسه به آئینه ی خود زد وهمان لحظه خدا

سنگ علی را بروی سینه ی خود زد.

وجبریل چنین گفت وچنین خواند:

الا مردم عالم نوشته شده بر عرش خدا با قلم حیدر کرار

خدا خلق نموده است جهان را وزمین را وزمان را ز غبار قدم حیدر کرار

 علی کیست ؟

همانی که بهشت است بنامش

نشسته چو کبوتر دل زارم لب بامش

فتاده است به دامش

علی آنکه خدا داده سلامش

علی کیست؟

همان  صاحب دلها همانی که خدا داده به او هستی خودرا

وهستی خدا کیست؟

                                   به جز حضرت زهرا(س)


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:42  توسط سید ایلیا | 

زهرا اگر نبود محمد یتیم بود

 

پربار نخل سبز ولایت عقیم بود

 

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

 

در آسمان سوخته بال وپری نداشت

 

از هرچه غیر پاکی و خوبی جداست او

 

آئینه تمام نمای خداست او

 

 

فاطمه زن بود ولی نور بود

 

جلوه حق بود که مستور بود

 

آی فرستاده ی ما شاد باش

 

شاکر منظومه ی ایجاد باش

 

ما به تو آیینه عطا کرده ایم

 

کوثر تسکینه عطا کرده ایم

 

کوثر تو مایه تسکین توست

 

بعد تو او قائمه ی دین توست

 

خلق چو پرسند زتو کیست او

 

فاش بگو کوثر جاریست او

 

 

فاطمه آينه حيدر نماست

 

فاش بگو فاطمه شير خداست

 

آينه در آينه تكثير شد

 

آينه خنديد و جهانگير شد

 

فاطمه خود كيست نمود علی

 

كيست علی فاطمه منجلی

 

فاطمه ای مذهب و آيين من

 

آينه روشنی دين من

 

فاطمه ای سيده كائنات

 

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

 

خلق ز وجدت به وجود آمدست

 

بر در مجدت به سجود آمدست

 

فاطمه ای مادر آزادگی

 

ای تو صمیمانه ترین سادگی

 

فاطمه ای نقش نگین خدا

 

آب حیات دل و دین خدا

 

همسر و همتای علی جز تو نیست

 

منشا نور ازلی جز تو نیست

 

 

                                                                                        (حاج محمد رضا آقاسی)

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:59  توسط سید ایلیا | 

 

 

 

برای دانلود بکی از سرورها را انتخاب کنید

و برای استفاده بهتر  صدای زمینه وبلاگ را قطع کنید

دانلودآخرین اجرای حاج محمد رضا آقاسی روی تخت بیمارستان

SERVER 3

SERVER 2

SERVER 1

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:57  توسط سید ایلیا | 

 

هر كه دم از آل علی ميزند

 

باده ز جام ازلی ميزند

 

جذبه ساقی چو به ميخانه زد

 

قرعه به نام من ديوانه زد

 

صبر و بلا را به هم آميختند

 

در عطش ساغر ما ريختند

 

جرعه اول كه زدم سوختم

 

آتش وخون از جگر افروختم

 

سينه من سوخته ی سينه ا یست

 

شعله خاكستر آينه ايست

 

سينه زهرا تب توحيد داشت

 

كان شرف شيره خورشيد داشت

 

شير نبود آنچه در آن سينه بود

 

شربتی از كوثر آينه بود

 

فاطمه آينه حيدر نماست

 

فاش بگو فاطمه شير خداست

 

آينه در آينه تكثير شد

 

آينه خنديد و جهانگير شد

 

فاطمه خود كيست نمود علی

 

كيست علی فاطمه منجلی

 

فاطمه ای مذهب و آيين من

 

آينه روشنی دين من

 

فاطمه ای سيده كائنات

 

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

 

خلق ز وجدت به وجود آمدست

 

بر در مجدت به سجود آمدست

 

فاطمه ای مادر آزادگی

 

ای تو صمیمانه ترین سادگی

 

فاطمه ای نقش نگین خدا

 

آب حیات دل و دین خدا

 

همسر و همتای علی جز تو نیست

 

منشا نور ازلی جز تو نیست

 

         

 

مرغ دلم زمزمه سر ميدهد

 

ناله يا فاطمه سر ميدهد

 

در نظر همسر دور از پدر

 

فاطمه پر پر شد در پشت در

 

پر پر كردن گل ياس را

 

كيست كه چرخاند دستاس را

 

پنجه ی زينب نتواند هنوز

 

فاطمه ای بود و نبود علی

 

مادر گلهای کبود علی

 

خداوندا قیامت رفت از یاد

 

که پیمان با امامت رفت از یاد

 

چو امت با امامت قهر کردند

 

به مینای ولایت زهر کردند

 

حسن بی هم دل و بی هم زبان شد

 

اسیری همسری نامهربان  شد

 

     

 

مرغ دل یک بام دارد دو هوا   

 

گه مدینه می رود گه نینوا

 

این اسیر بند قاف و شین و عین

 

گاه می گوید حسن گاهی حسین

 

می پرد گاهی به گلزار بقیع

 

می نشیند پشت دیوار بقیع

 

می نهد سر بر سر زانوی دین

 

اشک ریزان در غم بانوی دین

 

عرضه می دارد که ای شهر رسول

 

در کجا مخفی بود قبر بتول

 

از تمام نخلها پرسیده ام

 

آری اما پاسخی نشنیده ام

 

یا امیر المومنین روحی فداک

 

آسمان را دفن کردی زیر خاک؟

 

آه را در دل نهان کردی چرا؟

 

ماه را در گل نهان کری چرا؟

 

یا علی جان تربت زهرا کجاست؟

 

یادگار غربت زهرا کجاست؟

 

تا ز نورش دیده را روشن کنم

 

بر مزارش شعله ها بر تن کنم

 

آه از آن ساعت که آتش در گرفت

 

جام را از ساقی کوثر گرفت

 

یاد پهلویش نمازم را شکست

 

فرصت راز و نیازم را شکست

 

آه زهرا تا ابد جاری بود

 

دست مولا تشنه ی یاری بود

 

چون علی شد بی کس و بی هم نفس

 

گفت یا زینب به فریادم برس

 

     

 

 

                                                                                      (حاج محمد رضا آقاسی)

 

                       فاطمه پشت در افتاد لگد سنگین بود

 

       تلخی کام علی بر چه کسی شیرین بود؟                  

                    

                           گوش کنید: مرغ دلم زمزمه سر مي دهد... محمد رضا آقاسي

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 21:30  توسط سید ایلیا | 

 

ای بپا كننده ی ... آتش...!

 

ای بپا كننده ی آتش بر در خانه ی فاطمه زهرا سلام الله علیها؛ آهسته تر فریاد

 

بزن!

 

می دانی پشت این در چه كسی آمده است؟! جمعیتی كه همراه آورده ای باعث

 

وحشت بانویی می شود كه محسن علیه السلام همراه اوست!

 

به همراهانت بگو ساكت باشند، كه ناموس خدا در خانه است، و عزیزان پیامبر،

 

كنار اویند!

 

هیزم آورده اید؟ اینجا كجاست؟ چرا آنها را كنار دیوار خانه می چینید؟

 

سكوت علی علیه السلام این چنین آتش غضب شما را برافروخته است؟!

 

شعله های سوزان قلب سوخته ی علی و زهرا علیهما السلام كه در این خانه اند

 

برای گداز شان كم بود، كه از بیرون نیزآتش می افروزید؟!

 

 

خدایا ... علی ... یا ... فضه؟

 

خدا كند علی علیه السلام درخانه باشد! پس چرا فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

پشت در آمده است؟!

 

آیا او در خانه است و نیامده؟ اگر هست، خود نیامده یا فاطمه زهرا سلام الله

 

علیها راضی نشده  است که پشت در بیاید؟

 

ای اهل خانه به من بگوید: حسنین و زینبین علیهم السلام در خانه چه می كنند؟

 

گریه می كنند؟ فریاد می زنند؟ به گوشه ای پناه برده و می لرزند؟ بوی دود را می

 

شنوند؟ شعله های آتش را می بینند؟ فریاد مهاجمین را می شنوند؟

 

خدایا چرا فاطمه زهرا سلام الله علیها پشت در آمده؟ چرا فضه نمی آید این بانوی

 

باردار را به درون خانه برگرداند؟

 

 

محسن همراه ... اوست! 

 

نكند این فاطمه زهرا سلام الله علیها است كه پشت در آمده؟

 

آه خدای من، محسن همراه اوست! خدا كند فاطمه سلام الله علیها نباشد!

 

ناموس و حرمت بانوی باردار و حرمت فرزند او را در نظر بگیرید.

 

اگر بدانند چه كسی پشت در آمده حتمآ باز می گردند!... و صدایشان را پایین می

 

آورند!!.... و آتش را خاموش می كنند!!

 

صدای شكستن در!

 

صدای شكستن در می آید، می خواهند با لگد آن را از جا بكنند؟

 

چرا فاطمه زهرا سلام الله علیها از پشت در كنار نمی آید؟ چرا هم چنان در را

 

فشار می دهد و نمی گذارد آن را باز كنند؟

 

خدایا این در مسمار دارد؟ پایین آن آتش گرفته! خدایا این بانو باردار است؟ پس

 

محسن چه می شود؟

 

چشمانم سیاهی می رود! فداكاری می كند! نمی گذارد دشمنان او وارد این خانه

 

شوند!

 

 

مواظب ... محسن ... است؟!

 

فاطمه زهرا سلام الله علیها خود را خم كرده و در را محكم فشار می دهد تا به

 

فرزندش اصابت نكند، شعله های آتش هم چنان صورتش را سرخ می كند ولی او

 

مواظب محسن علیه السلام است. مهاجمین زیادند، همه حمله كرده اند، نه دین

 

دارند، نه وجدان! نه انسانیت دارند، نه شرف! اهل جاهلیتند! همه چیز را زیر پا

 

گذاشته اند.

 

فهمیدند فاطمه زهرا سلام الله علیها است ولی در كار خود هستند! می خواهند

 

وارد خانه شوند، به هر قیمتی كه باشد! هر كس پشت در باشد! هر كس کشته

 

شود!! هر كس زیر دست و پا برود!!! عجب است كه با شنیدن صدای فاطمه زهرا

 

سلام الله علیها بلندتر فریاد می زنند!

           

 

میخ در ... سینه زهرا ... خون!

 

دوباره نگاه می كنم میخ در با ضرب تمام سینه ی فاطمه زهرا سلام الله علیها را

 

شكافته، و خون به شدت جاری است.

 

صدای شكستن استخوان سینه ی زهرا شنیده شد.

 

دست نابكار تازیانه هم زد.غلاف شمشیر هم به پهلوی او زد.

 

وای فاطمه بیهوش شد آخ محسن كشته شد!!

                     

 

عبا را ... روی بانو!

 

علی علیه السلام با فضه آمد! آتش در دلش بر پا شده بود!! بی اختیار عبای خود را

 

روی بانو انداخت و او را به فضه سپرد، و خود آمد تا مهاجمین را بیرون كند! گریبان

 

سر دسته ی آنان را گرفت و او را بر زمین كوبید و فرمود: اگر سفارش پیامبر صلی

 

الله علیه و اله و سلم نبود، می دانستی علی كیست و تو كیستی، و چون تویی

 

نمی تواند بی اجازه وارد خانه ی من شود!!

 

همه فرار كردند، و علی علیه السلام خود را كنار فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

رساند؛ و سر او را بر زانو گرفت، اكنون بانو از هوش رفته، و دیگر ناله ای ندارد!!

 

نكند، فاطمه زهرا سلام الله علیه را هم کشتند!

 

 

 

 

       

جنازه ... محسن!

 

جنازه محسن علیه السلام كجاست؟ او را كجا بخاک سپردند؟ بابا برادرمان كه

 

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم وعده اش را به ما داده بود كو؟! چه شبها و

 

روزها كه انتظار او را كشیدیم و فقط نامش را برای هم گفتیم، انگار روی ماهش را

 

نخواهیم دید.

 

او را كجا بردید؟ كی به خاكش سپردید؟ قبرش كجاست؟ می خواهیم با او درد دل

 

كنیم!

           

 

ما و جای خالی زهرا و محسن!

 

اینک ما مانده ایم و جای خالی زهرا و محسن علیهما السلام كه تا أبد

 

فراموششان نخواهیم كرد.

 

برای استخوان شكسته و پهلوی مجروحش اشک می ریزیم. برای كتف و بازوی

 

تازیانه خورده اش، سینه ی مسمار دیده و صورت حرارت كشیده اش، بر سر و رو و

 

سینه ی خود می زنیم و برای محسنش می سوزیم.

 

ای كاش... اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها رفت، یاد گارش محسن علیه السلام

 

می ماند و یاد مادر با دیدار او زنده می گشت! و یا اگر محسن رفت مادر می ماند و

 

یاد او ار زنده نگه می داشت، افسوس كه با هم رفتند و دو اشک بر دیده ی ما

 

گذاشتند.

 

ای شبنم اشک! بنویس شرح مصیبت محسن علیه السلام را كه سخت آزرده ایم.

 

بازگو تا شیعیان آهی كشند و سیلابی بر دیده روان كنند.    

 

 

                                           

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 3:32  توسط سید ایلیا | 
                     

                                         خمینی رفت فرزندش علی هست

 

                         خدا را شکر بر امت ولی هست

            

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:11  توسط سید ایلیا | 

 سوم خرداد سالگرد عروج آسمانی شاعرعارف

 

 مرحوم حاج محمد رضا آقاسی گرامی باد.

 

به همین مناسبت مصاحبه ای که از این شاعر گرانقدر شیعه

توسط برادر گرامی حاج حمیدآقا مدیروبلاگ یادادشتهایی از حاج حمید انجام شده

 برای دوستداران این شاعر شعر شیعه در وبلاگ قرار دادم 

 برای خواندن مصاحبه روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

عاقبت این عشق هلاکم کند

 

 در گذر کوی تو خاکم کند   

    

 

           نخل سبزم که پر بار وبرگم  

     

   از چه ترسانی از روز مرگم؟ 

  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:46  توسط سید ایلیا | 

  

 

 تا قلم لب بر مرکب می زند

 

 بوسه بر جا پای زینب می زند



 می گذارد سر به صحرای جنون

 

 می نگارد نقشی از دریای خون

 

 می کشد آه از نهادی سوخته

 

 وز ضمیر خیمه ای افروخته

 

 کربلا می مرد اگر زینب نبود

 

 شیعه می پژمرد اگر زینب نبود

 

(حاج محمد رضا آقاسی)


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط سید ایلیا | 
 

وقتی در انتظاری............

در انتظار آمدن کسی که دوستش داری

مسافری...............

وقتی در انتظاری

درانتظار آمدن کسی که دوستش داری

زائری............

من امشب مسافرترم

زائر ترم

غوغای عطر نرگس هوش از سرم برده است...

کاش امشب که آغوش خدایم گشوده تر است

نیم نگاه عاشقانه خورسید هم نصیب ما شود...

میدانی؟

این روزها روی همه قطره های باران

خدایم مینویسد: مبادا صبرت تمام شود...

مولا، مپسند که اشک ،از تو سرودن وچشم به راه ماندن برایمان عادت

شود.

سرود خواندن وشور ماندن را تکلیف کن ومعنای آن را در ژرفای جان بنشان

مولا جان!

از دیدار چهره نکویت بی نصیبم ، از درک دولت کریمه ات محروم ونوازش

دستان گرم حیدری ات را امیدوارم.

بیا ، سینه های زخمی ودل های پردرد منتظران را مرهم باش که جمله درمان دردهایی

ومنتظران را منتظر.

بیا که شکوه بهاری وواژه نام مبارک تو غنچه ای از زیبایی ومحبت را

 می پراکند وهدیه میدهد.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:25  توسط سید ایلیا | 
 

                                           شهادت  دردانه   

 

 امیر المومنین علی بن ابیطالب (ع) وحضرت فاطمه زهرا(س)

 

آخرین یادگار خانه آتش گرفته

 

همدم وهمدرد حضرت زینب کبری(س)

 

در شبهای کبود وتار بی مادری

 

خانم حضرت ام کلثوم(س)

 

بر تمامی دلسوختگان حریم فاطمی

 

 تسلیت باد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:9  توسط سید ایلیا | 
 

میرسد از راه مردی از دیار آشنایی

 

بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی

 

روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش

 

می گذارد آسمان هر روز پیشانی به راهش

 

می رسد مهدی به دستش تیغ سرخ اقتدار

 

لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

 
 
برای شادی روح بلند وآسمانی مرحوم
 
حاج محمد رضا آقا سی صلوات 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:25  توسط سید ایلیا |